چهره عکس

غذای 1000تومنی...
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
 

وااااای

امروز ظهر وقتی داشتم میرفتم سره کار گفتم بذار ایندفه یه غذای ارزون بخرم برا ناهار (چون بیشتره روزا غذا از بیرون سفارش میدمو یواش یواش کفگیره داره به ته دیگ میرسه) رفتم به سوی یه دونه از این رستوران چرکولکیا که هم غذاش نسبتاً خوب بود و هم قیمتش، غذاهرو سفارش دادم نشستم منتظر که حاضر بشه، خیلی طول کشید یه چیزی حدود نیم ساعت، منم که دیگه داشتم کلافه میشدم (چون سره کارمم داشت دیر میشد) تو همین فکرا بودم که یه زنو شوهره جوون وارد رستوران شدن رفتن جلو منو وایسادن و با دقت نگاش میکردنو با همدیگه یه چیزایی پچ پچ میکردن من زیاد حواسم بهشون نبود اما چون بیکار بودم همینجوری دوروبرمو دید میزدم تا، اینکه حوصلم دیگه سر رفت پاشدم رفتم پیشه رستورانیه گفتم: پس این غذای من کی آماده میشه؟!! گفت: یه کم دیگه طول میکشه... همینجوری که وایساده بودم اون آقایی که با همسرش داشت منورو نگاه میکرد اومد جلو، رو به آقای رستورانی گفت: یه پرس ماکارونی میخوام اون آقاهم گفت: نداریم؛ بعد آقاهه با یه حالتی گفت: ببخشید غذای 1000تومنی چی دارین؟؟! رستورانیم در جوابش گفت: غذاهای ما همشون بالای 1500تومنه 1000تومنی نداریم... تعجب آخ استرس نگران یول وقت تمام

منم که شاهد این مکالمه بودم انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم آخهمینجور خشکم زده بود همینجوری ذل زده بودم به آقا رستورانیه که اون زوج جوون وسایلشونو ورداشتن از رستوران رفتن، بدترین احساسی بود که تو یه هوای خوب پاییزی میشد به آدم دست بدهافسوس

آخه چرا 2نفر آدم نمیتونن یه غذا تو یه رستوران اونم نه از نوعه سطح بالاش که بگی هر کسی نمیره، یه جای خیلی خیلی معمولی؛ بخورنسوال

دیگه اصلاً دلم نمیخواد برم رستورانگریه

دلم میخواست یه کاری بکنم اما همچین خشکم زده بود هیچی نه به ذهنم رسید نه کاری میتونستم بکنمنگران............

یکی منو دلداری بده عذابه وجدان گرفتمکلافه