چهره عکس

کویر
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

اینم چنتا عکس از کویرمون

فعلاً نه وقت سفرنامه نوشتن دارم نه حوصلشو نیشخند

خور و بیابانک

بچه شتر

رام کردن شتر

بافت نمکی

غروب کویر

آتش کویری

غروب تماشایی

پریدن در شنهای کویر


 
 
و دوباره...
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
 

من برگشتم

وایییییی خیلی خوب بودمژه

اولین بار بود تنها سفر میکردم اما عالی بود و همینطور لذت بخش

فرصت خیلی خوبی بود که هم خودمو بشناسم هم دیگرانوخیال باطل

نمیدونم چی باید بنویسمنگران، دوست دارم سره فرصت یه سفرنامه بنویسم

تا فردا شبم نمیتونم عکساشو بذارم چون ADSL قطعه و آپلود با اینترنت کم سرعت مثل شیکنجسگریه

سعی میکنم سفرناممو تا فردا شب بنویسم که با عکسام بذارمچشم

پس منتظره پستهای بعدیه من باشین نیشخند


 
 
متحولم
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
 

وایییییییی باید ببخشید دوستام که اشکال به این بزرگی دامن گیر وبلاگم شد و هم اینکه چند روزه درست حسابی بروز بشدماوه

اما اون تحولی که هفته پیش یه حدس هایی راجع بهش زده بودم انگار داره اتفاق میفتهمژه، منظورم همون بلاهس که گفتم قراره سره خودم بیارمشیطان، از فردا تا جمعه عملی میشهعینک

از این بابت مطمئن باشید که تحوله اقتصادی نیست چون همیشه تهوع(سبز) اقتصادیه که نصیبم میشهافسوس

اگه تحولم شگرف باشه مطمئن باشید با دستی پر از عکس برمیگردم از خود راضیبای بای


 
 
اشکال
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
 

از اشکال پیش آمده برای نمایش عکسها متاسفم دل شکسته

اگه اشکال تا امروز برطرف نشه مجبورم عکسامو جایه دیگه آپلود کنماوه


 
 
یه یادگاری از قدیم
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

خیال باطلهیچ توضیحی برای این پست ندارم فقط دلم میخواد تماشایی باشه

یادگاری از قدیم


 
 
بحران اقتصادی
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
 

مرگ از بی پولی

دارم میمیرم...دل شکسته

اول از گشنگی بعدشم از بی پولی گریه

ای خدا کی قراره این بحرانه اقتصادی تموم بشه که یه بار تو زندگیمون حقوقمونو 4ماه یه بار نگیریم کلافه


 
 
روزی در سطحه شهر
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
 

چهارشنبه دوستم بهم زنگ زد گفت بیا بریم از سطح شهر عکاسی

منم از خدا خواسته دوییدم عینک

با همدیگه رفتیم توپ خونه یکم چرخیدیم بعدشم حسن آباد

همونجا بود که یهو حسه پانورامایی من گل کرد دوباره عکسی که در آخر مشاهده میکنید خلق میشه البته ناگفته نماند که اگه لنز عاریه (اونم از نوعه 10-20) دوستم نبود نتیجه اینی نبود که شده

خودم که کلی خوشم اومد خوشمزه هم از عکسم هم از لنزه دوستم میخوام یه برنامه برا دزدیدنش بذارم مژه

ناهارش بیشتر از همه اینا چسبید چون رفتیم یدونه از این رستوران چرکولکیا ساندویچ بندری خوردیم جاتون خالییییییییییی خنده

میدان حسن آباد

برای دیدن عکس با سایز بزرگتر به اینجا مراجعه بفرمایید نیشخند


 
 
آپلود عکس...
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
 

از دیشب تا حالا خودمو کشتم تا بتونم این 3تا عکسو آپلود کنم اوه

مگه آپلود میشد نگران

حالا نوبت این شده واسه ما ناز کنهتعجب آخ

 

پیروانی و تجارت با چینیااا ؟!!سوال

برنامه اولی

 

خود کم بین

وزیرو نمیگمااا پشت سریشو میگم نیشخند

منم وقتی این حس بهم دست میده زیاد جلو آیینه میرم خنده

برنامه دومی

 

نصفه وزیر

خودم بعده دیدن این عکس یه ربع خندیدم قهقهه

برا اینکه دله شمام شاد بشه گذاشتمش اینجا نیشخند

برنامه سومیه

 

برنامه چهارمیم عکساش جالب نیست برا همین نمیذارم چشمک


 
 
شلوغ...
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

واییییییییییییی عجب روزه پر رفت و آمدی بود امروز خودمو کشتم دیگه چشم

رکورد 4تا برنامه در یک روزو به ثبت رسوندم برا خودماوه

امروز دیگه اِنده اکتیویم* بوداز خود راضی

درسته که همه برنامه هاشم به درد بخور نبودن ولی خوب این یه آزمایش بود برا اینکه من سنجیده بشم چقد پوست کلفتم مژه

خودم که کلی حال کردم امروز وقته سر خاروندن نداشتم و دوس دارم بیشتره روزام همینطوری باشه وگرنه یه بلایی سره خودم میارم نیشخند

 

* "اِنده اکتیو" لغتیست کاملاً اجنبی به معنای "بیشتر از اونی که فکرشو بکنی فعال" میباشد

عکساشم فردا میذارم چون حافظه دوربینمو سره کار جا گذاشتم آخ (همین الآن فهمیدم)


 
 
بلا...
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
 

 

یه روزه بارونی

 

نمیدونم چرا بعضی وقتا به این روز دچار میشم

دلم میخواد هر کار دوس دارم بکنم ولی نمیشهکلافه

میخوام برم مسافرت ولی باز اونم نمیشهگریه

اما هر طور شده این تعطیلی که 2هفته دیگس یه بلایی سره خودم میارمنیشخند


 
 
عکس1
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
 

تنهایی دریا...

تنهایی دریا


 
 
آزادی یعنی...
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
 

امروز عمیقاً با مفهوم آزادی آشنا شدم

رفته بودیم نشست مطبوعاتی که بحث ها و سوالات بوی سیاست گرفت

ماشاالله معاون وزیر ارشادم یک تنه جواب همرو میداد که یه موقع یه جایی کم نیاره تا یه  جایی که بحث به مسابقه ای که قراره تو حاشیه نمایشگاه مطبوعات برگزار بشه رسید و گلگیایی که ازش میشد، که ایشون اینچنین اظهار نظر کردن: آزادی یعنی اینکه هر کس دلش خواست اثر بفرسته به مسابقه هر کس دلش نخواست نفرسته، کی گفته آزادی نیست آزادی همینه دیگه قهقهه

من فقط همین یه ذهنیتو از آزادی نداشتم و تصمیم گرفتم از این به از همین زاویه به زندگی نگاه کنم، قطعاً اینجوری بیشتر خوش میگذره خنده


 
 
برنامه ریزی
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
 

اصلاً به من نیومده برنامه ریزی کنم

ای بابا............. آخه این چه وضشه مگه نمیگن برای اینکه در کارها موفق باشید باید برنامه ریزی کنید؟؟! هاننننننننننکلافه

این دومین باره که برا خودم برنامه ریزی کردم که برم آراشیگاه اما دقیقاً بعده این تصمیم منو برنامه خبری در همون زمان میفرستنناراحت

حالا منم میخوام یه کاری کنم:

اینکه هر موقع دیدم از برنامه خبری نیست وقته آرایشگاه برا خودم بگیرم و یا اینکه دیگه برنامه ریزی نکنم که اینطوری ضایع نشماوه


 
 
آسمون خدا
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
 

آسمون خدا

روزایه آخر ماه رمضون که بود هوا یهو متحول شدو همش هی بارون میزد

یکی از همون روزا نزدیکه غروب بود که 1-2 ساعت بعده بند اومدن بارون رفتم از پشته پنجره یه نگاهی بندازم

واییییییییییییییییییی با همین صحنه که میبینین مواجه شدم

خودم که کلی کیف کردم از دیدن همچین لحظه ای شما رو نمیدونم...خیال باطل


 
 
پرنده نگاری
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
 

٢روز پیش که مثلاً روزه تعطیله کاری بود زحمت کشیدن برنامه آفیشمون کردن

برنامه نگو بلا بگوووووووو

از مسخرگی برنامه هرچی بگم کم گفتم حالا بماند که چه بلایی سرم آوردن اونجا... چون میخوام قضیه اولین پرنده نگاریمو بگم

سره راه که برمیگشتم تو پارکه دمه خونمون یه گوله* گنجیشک داشتن تو علفا می چریدن یهو دلم خواست ازشون عکس بگیرم

تا دست به دوربین بشمو تنظیم کنم ببینم چه خبره دیدم 2تا از این پسرای مردم آزار دارن میان این وری منم پیشه خودم خیال کردم حتماً اینقد شعور دارن که وقتی ببینن دارم عکس میندازم نیان طرفم

اینقدی فهمیدم که این گنجیشکا وقتی آروم سره جاشون نشسته بودن 1فریم عکس گرفتم که با حمله اون دوتا مردم آزار همشون به صورته گوله ای** فرار کردن و منم که عصبانی شده بودم همینجوری شاتر میزدم

اما بعده اینکه عکسارو دیدم فهمیدم که بیخودترین عکسی که از جوجوا گرفتم همون 1فریم با تمرکز بود چون بقیه عکسا به خاطره هیجانی که گنجیشکا واسه فرار داشتن خیلی جالب تر شدن

عکساشم به همون ترتیبی که تعریف کردم گذاشتم

* منظور از گوله تعداده زیادی از چیزی است که در یک جا جمع شده باشننیشخند

** منظور از این یکی گوله همون گوله است که از تفنگ شلیک میشه چشمک

فریم اول

فریم دوم

فریم سوم

فریم چهارم

فریم پنجم

فریم شیشم

 

 


 
 
شروعی جدید
نویسنده : ملیحه جوادیان نیا - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
 

خیلی وقت بود که دلم می خواست یه وبلاگ داشته باشم اما نمیدونم چرا اینقد تنبل شدم

اما خوب بالاخره یه وبلاگ ساختم و اگه این تنبلیه بذاره طی هر روز یه چیزایی بنویسم، البته همراه با کلی عکسمژه